شب قدر
شنبه 21 شهریور 1388 01:06 ب.ظ

شب قدر است و قدر آن بدانیم
نماز و جوشن و قرآن بخوانیم
به درگاه خدا غفران و توبه
به شرطی که سر پیمان بمانیم
برای پاکی نفس و سعادت
همیشه بهر خود شیطان برانیم
شب تقدیر و ثبت سرنوشت است
دعا بر مومن و انسان بخوانیم
برای صیقل روح و روان ها
به دل دریائی ازایمان رسانیم
برای اولین مظلوم عالم
بسی خون دل ازچشمان چکانیم
هزاران لعنت و نفرین بسیار
به قاتلهای مولامان رسانیم
دراین شبهاتومهدی(عج)راصدا کن
چو یوسف غایب است حیران چنانیم
دعای اول وآخر ظهور است
که بیش ازاین دراین هجران نمانیم
مسافر؛ را بگو ایمان قوی دار
که تاوصلی به این دامان امانیم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
فردای دگر
شنبه 21 شهریور 1388 01:00 ب.ظ
بامدادان که برون می نهم از منزل پای حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر
هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیست ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر
بامدادان به تماشای چمن برون آی تا فراق از تو نماند بتماشای دگر
هر صبا هم غمی ازدور زمان پیش آید گویم این نیز نهم بر سر غمهای دگر
باز گویم که دوران حیات این همه نیست سعدی امروزتحمل کن وفردای دگر
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دیروز
یکشنبه 15 شهریور 1388 11:50 ق.ظ
انگار همین دیروز بود
که آمدی وچون برف در تابستان آب شدی
وخاطره ات یلدا گونه هنوز باقیست
و چه زود گذشت انگار همین دیروز بود
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
رباعی
دوشنبه 9 شهریور 1388 12:34 ق.ظ
ای غم ، تو که هستی از کجا می آیی؟
هر دم به هوای دل ما می آیی
باز آی و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا می آیی!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
شعر بی دروغ
دوشنبه 9 شهریور 1388 12:14 ق.ظ
ما که این همه برای عشق
آه و ناله ی دروغ می کنیم
راستی چرا
در رثای بی شمار عاشقان
-که بی دریغ-
خون خویش را نثار عشق می کنند
از نثار یک دریغ هم
دریغ می کنیم؟
قیصر امین پور
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
لحظه های کاغذی
دوشنبه 9 شهریور 1388 12:10 ق.ظ
لحظه های کاغذی
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری
قیصر امین پور
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
عطر طراوت بود باران
یکشنبه 8 شهریور 1388 11:40 ب.ظ
اما ستوه از دست بسته
اما فغان از پای دربند
چشمان پر از ابراند یک شام تاریک
واندر لبان خورشید لبخند
آن یک درودی گفت بردوست
این یک نویدی را صلا داد
تا سرب و باروت
بر ناتمام نغمه هاشان نقطه بنهاد
عطر جوانی شست باران
آغوش پر آغوش عاشق ماند خاک سرخ دامان
حمید مصدق
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
شهر خموش
یکشنبه 8 شهریور 1388 11:31 ب.ظ
شهریست در خموشی و دیوارهای
شهر
گشتند تکیه گاه من هرزه گرد مست
با خویشتن به زمزمه ام این حدیث را
یا هست آنچه نیست و یا نیست آنچه هست
داغم به لب ز بوسه یک
شب که شامگاه
زخمی نهاد بر دلم و آشنا شدیم
با یک نگاه عهد ببستیم و او مرا
نشناخت کیستم ! سپس از هم جدا شدیم
شهریست در خموشی پرهای یک کلاغ
بر پشت بام کلبه ی متروک ریخته
یخ بسته است ، گربه سر ناودان کج
مردی به راه مرده و مردی گریخته
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
وصل
یکشنبه 8 شهریور 1388 11:29 ب.ظ
در برابر ِ بیکرانیی ِ ساکن
جنبش ِ کوچک ِ گُلبرگ
به پروانهئی ماننده بود.
زمان، با گام ِ شتابناک برخاست
و در سرگردانی
یله شد
در باغستان ِ خشک
معجزهی ِ وصل
بهاری کرد.
سراب ِ عطشان
برکهئی صافی شد،
و گنجشکان ِ دستآموز ِ بوسه
شادی را
در خشکسار ِ باغ
به رقص آور
شکوهی در جانام تنوره میکشد
گویی از پاکترین هوای کوهستانی
لبالب
قدحی درکشیدهام.
در فرصتِ میانِ ستارهها
شلنگانداز
رقصی می کند
دیوانه
به تماشای من بیا
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
شور
جمعه 6 شهریور 1388 11:47 ب.ظ
|
|
باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست
پشت دیوار کسی می گذرد، می خواند
باید عاشق شد و رفت
چه بیابانهایی در پیش است
رهگذر خسته به شب می نگرد
می گوید : چه بیابانهایی! باید رفت
باید از کوچه گریخت
پشت این پنجره ها مردانی می میرند
و زنانی دیگر به حکایت ها دل می سپرند
پشت دیوار دریاواری بیدار
به زنان می نگریست
چه زنانی که در آرامش رود
باد را می نوشند
م-آزاد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
من گیاهی ریشه در خویشم
جمعه 6 شهریور 1388 11:45 ب.ظ
|
من گیاهی ریشه در خویشم |
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
سردی پاییز
سه شنبه 3 شهریور 1388 03:04 ب.ظ
آنقدر در گوش او خواندم
تا تهی شد خاطرم از شعر شور انگیز
شوری بازوی او ماند و لبان من
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
رنگ خواب
سه شنبه 3 شهریور 1388 03:02 ب.ظ
نقش اندامش میان آب
رنگ خواب آشنایی در نگاهم ریخت
ساق پایش همچو ماهی نرم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نقش امید
دوشنبه 2 شهریور 1388 10:31 ب.ظ
تا چهره ز موی در حجاب افکندی
هر نقش امید من بر آب افکندی
وانگاه پریشان شکن گیسو را
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
درد دل
دوشنبه 2 شهریور 1388 10:28 ب.ظ
هر نیمه شبم ورد تو بیدار کند
واندیشه تو در دل من کار کند
رحم آر که درد دل من می ترسم
روزی به چنین شبت گرفتار کند
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 2 1 2
تبلیغات
